تبليغاتX
عروسک
عروسک

شعر های من

سلام به دوستای عزیزم.

اونایی که آی منو داشتن یا بهم ایمیل می زدن لطفا دیگه به آیromina1388 ایمیل و پیام ندن چون اون آی هک شده. این آی دی جدید منه romi_na74

 

به زودی با شعرای جدید بر میگردم

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:7 توسط رومینا| |

سلام


ببخشيد نبودم اين مدت آخه اصلا شعر جديد نداشتم تا آپ كنم اما نظرات رو مي خوندم و ميومدم بلاگاتون و شعرا و مطالبتونو مي ديدم. دوباره مي خوام از نو شروع كنم و شعر بنويسم فقط به كمك احتياج دارم تا بتونم پخته تر از قبل بنويسم چون به هر حال سنم رفته بالا و اون شعر هايي كه مي نوشتم به سنم نمي خوره.از همه اونايي كه اين مدت بهم سر زدن واقعا ممنونم.


سال نو مبارك


نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 12:55 توسط رومینا| |

سلام دوستای خوبم.

 

ببخشید شعری نداشتم تا آپ کنم. بعد از مدت ها برگشتم و منتظره نظراتون هستم

 

 

حس ششم

پدرم به مادرم می گوید

پنجره را ببند

 اوضاع خراب است

من تام و جری نگاه می کنم

و

مطمئنم

فردا آفتاب قشنگی درمی آید.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 22:24 توسط رومینا| |

سلام دوستای عزیزم

 

ببخشید من خیلی کم آپ می کنم و کمتر بهتون سر می زنم.دارم سعی می کنم جدی تر شعر گفتن رو ادامه بدم.یه شعر هم تازه نوشتم اما مثله قبلی ها به نظرم خوب نیست و به دلم ننشست.

الان دیگه عروسک رو دارم دنبال می کنم و خوشحال می شم نظراتونو در مورده عروسکم و شعرام بدونم.

خب دیگه بهتره برم سراغه شعر

 

تاک تیک

 

تیک تاک

تیک تاک

تیک تاک

تیک تاک

تمام جهان یعنی همین!

 

 

خوشحال می شم انتقادات و نظراتونو بدونم

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 0:47 توسط رومینا| |

سلام

 

ببخشید خیلی وقت بود آپ نمی کردم اما بودم و به عروسک سر می زدم.

 

پس از مدتی با یه شعره کوتاه باز اومدم.

 

عصا

 

چه علامت سوال بزرگی

وقتی درخت جوان

عصای تو می شد

بابا بزرگ

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 15:49 توسط رومینا| |

سلام به همه ی دوستای عزیزم

 

ببخشید من دیر به دیر آپ می کنم!

آخه مطلبی واسه ی آپ کردن ندارم. به توصیه های همه که می گن کتاب بخون هم عمل کردم.هر روز حداقل ۲ ساعت کتاب می خونم اما هیچ چیزی نمی تونم بنویسم! نمی دونم شاعر بمونم یا نه

 

خب حالا می خوام بازم از شعر های قدیمی یه آپی به بهونه ی بهار کنم!

 

 

 

 

معلوم

وقتی در دل آپارتمان

باغچه نباشد

جوجه ها در فر و فریزر می چرخند!

 

 

 

 

این آخرین شعری بود که به نظرم خوبه تا تو وبلاگ بتونم بذارم!

دیگه شعرام تموم شد

 واقعا نمی دونم چی کار کنم

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 15:46 توسط رومینا| |

سلام دوستان عزیزم

امروز اومدم این آپ رو به خاطر مانی عزیزم(پسر عمه ام) که

تازه داره یازده ساله می شه بکنم!

من این شعر رو 3 سال پیش واسش نوشتم

امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشه

 

صبح

 

صد بار گفتم: 

مانی جان سنگ نزن به دریا

دختران ننه دریا خوابند

خورشید سرش

می شکند

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 19:15 توسط رومینا| |

سلام دوستای گلم

درس و مشقای ما که یه کم سخت شده اما به نظرم امسال 

از پارسا آسون تر شده پارسال خیلی مشکل تر بود!!!

سراغ شعر البته این شعرها هم باز قدیمین یعنی خیلی قدیمی 

هستن ماله وقتی هستن که تو تهران بودیم اگه این طوری

پیش برم فک نکنم شاعر بمونم

 

 آخرت

جیرجیرک ها آواز می خوانند

پرستو ها کوچ می کنند

ما هم آواز می خوانیم

و کوچ می کنیم

 

مسافرت

راه ها بن بست و تاریک

ساک های عزیز

مرا هم باخود

ببرید

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:7 توسط رومینا| |

سلام دوستای گلم

ببخشید اگه من دیر جواب می دم یا دیر به دیر آپ می کنم

 آخه ما امسال نهایی هستیم و درس ها یکم سنگین شده

بازم از شعرای قدیمیم می ذارمایشالا امسال مجموعه

 شعرم چاپ می شه

خوب دیگه بریم سراغ شعر

 

اورژانس

 

آمبولانس جیغ می کشد

راه را باز کنید

راه را باز کنید

شهر دارد خفه می شود

 

پائیز

  

باران می بارد

ریز

ریز

چتر ها درکوچه

خوشحالند

 

 

هوالباقی

 

پرسیدم:

مانده به عمر خدا

مادرم گفت:

هر وقت جاده تمام شد

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:43 توسط رومینا| |

سلام

 

خوب مدرسه ها شروع شده چه می شه کرد

خوب امروز اومدم یه آپی کنم و برم راستش خیلی وقته شعر

جدید نمی گم یعنی اصلا چیزی به ذهنم نمیاد. نمی دونم باید

چی کار کنم تقریبا ۳ ماهی میشه

خوب از شعرایه تقریبا قدیمیم می نویسم

 

دی

 

دوستی را از چنار پیر یاد گرفتم

که در فکر همه ی پرنده های خسته بود

دوستی را از خزر یاد گرفتم

که از صمیم قلب در فکر صیاد بود

دوستی را از برف یاد گرفتم که می رقصید

و هی آب می شد

 

 

کوتاه و بلند

 

درختان سبز

جاده طولانی

عمر کوتاه

برگ ها غمگین

خانه های سفالی

گریه می کنند

 و

من همچنان شاعرم

 

این شعر آخر(کوتاه و بلند) با کمک آقای خواجات تغییر کرد.

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 1:18 توسط رومینا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ